Javascripts


سايت شخصي كمال ابراهيمي
#FFFFFF
h
Join the Mailing List!
Email Address:
First Name:
Last Name:
Address:
City:
State:
Zip Code:

ko
سايت شخصي كمال ابراهيمي


   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

1

موضوع : داستانتاريخ : 20 August 2006   شماره : 9
راستش من بعد از مدت ها به فكر اپ كردن افتادم اول مي خواستم يك موضوع كه برام پيش اومده بود تعريف كنم ولي يك داستان كوچك به چشمم خورد گفتم شايد اين اموزنده تر باشه :
روزي پسر كوچكي در خيابان سكه اي يك سنتي پيدا كرد.او از پيدا كردن سكه آن هم بدون زحمت خيلي ذوق زده شد .اين تجربه باعث شدكه او بقيه روزهاي عمرش هم با چشمهاي بازسرش را به سمت پايين بگيرد و به دنبال سكه بگردد.او در مدت زندگيش 296سكه1سنتي / 48سكه 5 سنتي/ 19سكه10سنتي/ 16سكه 25سنتي/ 2نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده پيدا كرد.يعني جمعا13دلارو 26سنت.اما در برابر بدست آوردن اين ثروت او زيبايي دل انگيز 31396طلوع خورشيد /درخشش 157رنگين كمان و منظره درختان افرا را از دست داد.او هيچگاه ابرهاي سفيدي را كه بر فراز آسمانها در حركت بودند نديد.و پرندگان در حال پرواز /درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر هرگز جزيي از خاطرات او نشد
    ارسال نظر ( 7 )!
موضوع : عيدتاريخ : 19 March 2006   شماره : 8
بالاخره عيد هم اومد و ميتونيم بعضي فاميلارو بعد يک سال ببينيم
 البته فکر نکنم زياد اين دفعه به من عيد فاز بده
 يکي از داداشا(جلال) با خانمش رفت کيش به ما هم تعارف کرد ولي خشک و خالي بود
 اون يکي داداش با خانمش رفت مشهد کنار مادر خانمش (خودمونيم زن زليليه ديگه البته دير يا زود به سر خودمونم ميياد)
راستي از يک طرف خوبه داداش(جمال) ديگه(چه قدر داداش شد به خدا ديگه تموم شد)
قصد داره قاتي مرغا بشه احتمالا مجلس خواستگاري برون داشته باشيم
 خوبه يک عروسي هم افتاديم(نگران نباشيد شما رو هم دعوت مي کنيم)
خوش به حال دختري که همچنين برادر شوهري(کمال) گيرش ميياد
خوب از شوخي گذشته اميدوارم سال خوب وسرشار از خبرهاي خوب داشته باشيد(ورابطه هاي کلاسي هم بهتر بشه)
و اينو هميشه به خاطر داشته باشيم که:
مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت:کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم
يک سال گذشت
خداي من ، يک سال گذشت هرچه کردم ، ديدي و هر چه بخشيدي و عفو کردي نديدم خداي من ، هراسان شدم پناهم دادي ، بيمار شدم شفايم دادي .آرامش و امنيت که رسيد ، طبيب و پناه را از يادم بردم . خداي من ، يک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سيصدوشصت و پنج روز. چگونه است که رهايم نميکني؟ چگونه است که هرگز، هرگز از تو نااميد نميگردم؟
اين چه رسم خدايي است؟ خداي من آواي ملکوتي يا مقلب القلوب و الابصار مي آيد. تو مرا ميخواني که بخوانمت ؟ اين منم با حسرت سال هاي رفته يا مدبر الليل و النهار . اين منم با هزاران اميد به سال هاي پيش رو يا محول الحول و الاحوال . خداي من بندگي ام را بپذير ، التماس مرا بشنو حول حالنا ، حول حالنا.
خداي من آرزويم چه شد؟ الي احسن الحال .
خوب من ، بوي عطر تحويل مي آيد .
چه مبارک تقديري!
 
 
 
 
(لحظات را طي کرديم تا به خوشبختي برسيم اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظه بود.
پس از لحظه لحظهاي زندگي لذت ببريد.)
 
    ارسال نظر ( 149 )!
موضوع : اينم يه شعرتاريخ : 25 February 2006   شماره : 7

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده it سرايت كردم
رفتم از پله دانشکده بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد

من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم

نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم

    ارسال نظر ( 167 )!
موضوع : بودن يا نبودن؟تاريخ : 20 February 2006   شماره : 6
راستش نمي دونم چي بگم يک مشکلي است
 اولا بگم که ما اخر سر از کار اين سازمان سنجش در نيورديم
 خو دشم نمي دونه چي کار داره مي کنه من يه سوال دارم هر کي
جواب بده يه جايزه خوب نزد من داره
من رتبم از يکي از دوستام بيشتر شده
اون it شاهرود قبول شده ولي من نشدم
البته من از دانشگاه خودمون زياد بدم نمياد
مخصوصا هم کلاسي هام که خيلي خوبم
فقط تنها اشکال اينکه راهم زياد دوره
حالا  براي انتقالي هنوز وقت است فعلن که نمي دونم چه کنم
دونبال شو بگيرم يا نه شما کمک کنييييييييييييييييييييد. 
 
    ارسال نظر ( 7 )!
موضوع : با سلام دوباره اينجا چند تا جمله با حال است که مي تونين به دوستاتون بفرستيدتاريخ : 20 February 2006   شماره : 5
زندگي جدولي هست که جايزه ي پر کردن خانه هاي آن مرگ است.
 
هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن
 
التماس به خدا جرات است،اگر برآورده شود رحمت است .اگر برآورده نشود حكمت است.
التماس به مردم خفت است، اگر برآورده شود منت است ،اگر برآورده نشود ذلت است .
 
ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره
 
دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم. حضرت عيسي مسيح
 
ضمنن میدونستین که ادما مثل کتابن:
 
از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ...
از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ...
بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ...
و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت
تو زندگی یک چیزهایی رو باید فراموش کرد و یک چیزهایی رو نه حالا چند تاشو ببینین::
 
دو چيز را فراموش نكن:ياد خدا و ياد مرگ .
دو چيز را فراموش كن:بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران .
چهار چيز را نگه دار:گرسنگيت را سر سفره ديگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست.
راستی در اخر هم از نظراتون که در لاگ های قبلی گذاشته بودین ممنونم  
 
  
    ارسال نظر ( 133 )!
موضوع : بازم عکستاريخ : 20 December 2005   شماره : 4
اينم بر و بچه هاي هم کلاسي
    ارسال نظر ( 3 )!
موضوع : بياين عکس ببينينتاريخ : 18 December 2005   شماره : 3
اين عکس با بچه هاي باحال تو تبريز گرفتيم  اون دو نفر که کنار من هستن هم کلاسی در مهندسی IT و اون نفر اخر همشهری من و مهندسی برق  می خونه
    ارسال نظر ( 2 )!
موضوع : مهندسي فناوري اطلاعاتتاريخ : 22 November 2005   شماره : 2
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : سلام بچه هاتاريخ : 22 November 2005   شماره : 1

سلام بچه ها اميدوارم از سايتم خوشتون بياد من هنوز چند  روزيه که سايت رو راه انداختم و هنوز کامل نيست در اينده سايت بهتري خواهيد ديد

    ارسال نظر ( 3 )!

1

 
Copyright 2005 My.Cloob.com . All right Reserved.